اعمال ماه ربیع الاوّل
ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۳٠ : توسط : طلاب
اعمال ماه ربیع الاوّل
روز اوّل این ماه:
علما گفته اند مستحب است، به شکرانه هجرت موفّقیت آمیز رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این روز را روزه بگیرند و صدقه و انفاق و احسان نمایند،(1) و همچنین زیارت آن بزرگوار، در این روز مناسب است.

روز اوّل این ماه:
علما گفته اند مستحب است، به شکرانه هجرت موفّقیت آمیز رسول خدا(صلى الله علیه وآله) این روز را روزه بگیرند و صدقه و انفاق و احسان نمایند،(1) و همچنین زیارت آن بزرگوار، در این روز مناسب است.
مرحوم «سیّد بن طاووس»، دعایى را براى این روز در کتاب اقبال نقل کرده است.(2)

روز دوازدهم:
در این روز دو رکعت نماز مستحب است که در رکعت اوّل بعد از حمد، سه مرتبه سوره «قل یا ایّها الکافرون» و در رکعت دوم بعد از حمد، سه مرتبه سوره «توحید» خوانده شود.(3)

روز هفدهم:
همان گونه که قبلا گفته شد این روز مطابق نظر مشهور علماى امامیّه، روز ولادت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) و همچنین میلاد امام صادق(علیه السلام)است و روز بسیار مبارکى است و داراى اعمالى مى باشد:
1) غسل; به نیّت روز هفدهم ربیع الاوّل.(4)
2) روزه; که براى آن فضیلت بسیار نقل شده است، از جمله در روایاتى از ائمّه معصومین(علیهم السلام)آمده است: کسى که این روز را روزه بدارد، خداوند براى او ثواب روزه یکسال را مقرّر مى فرماید.(5)
3) دادن صدقه، احسان نمودن و خوشحال کردن مؤمنان و به زیارت مشاهد مشرّفه رفتن.(6)
4) زیارت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) از دور و نزدیک; در روایتى از آن حضرت آمده است: هر کس بعد از وفات من، قبرم را زیارت کند مانند کسى است که به هنگام حیاتم به سوى من هجرت کرده باشد، اگر نمى توانید مرا از نزدیک زیارت کنید، از همان راه دور به سوى من سلام بفرستید (که به من مى رسد).(7)
5) زیارت امیر مؤمنان، على(علیه السلام) نیز در این روز مستحب است با همان زیارتى که امام صادق(علیه السلام) در چنین روزى کنار ضریح شریف آن حضرت(علیه السلام) وى را زیارت کرد.(8)
6) تکریم، تعظیم و بزرگداشت این روز بسیار بجاست، مرحوم «سیّد بن طاووس»، در اقبال، در تکریم و تعظیم این روز به خاطر ولادت شخص اوّل عالم امکان و سرور همه ممکنات حضرت نبىّ اکرم(صلى الله علیه وآله) سفارش بسیار کرده است.(9)
بنابراین، سزاوار است مسلمین با برپایى جشن ها و تشکیل جلسات، هرچه بیشتر با شخصیّت نبىّ مکرّم اسلام(صلى الله علیه وآله)، سیره و تاریخ زندگى او آشنا شوند و از آن، براى ساختن جامعه اى اسلامى و محمّدى بهره کامل گیرند.

1. اقبال، صفحه 592. 2. همان مدرک، صفحه 596. 3. همان مدرک، صفحه 599. 4. فلاح السائل، صفحه 61. 5. اقبال، صفحه 603. 6. همان مدرک. 7. همان مدرک، صفحه 604. 8. همان مدرک، صفحه 608. 9. اقبال، صفحه 603

 
زندگی نامه شهید مطهری
ساعت ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۳٠ : توسط : طلاب

زندگینامه

شرح مختصر زندگانی مولف شهید
استاد شهید آیت الله مطهری در ۱۳ بهمن ۱۲۹۸ هجری شمسی در فریمان واقع در ۷۵ کیلومتری شهر مقدس مشهد در یک خانواده اصیل روحانی چشم به جهان می گشاید. پس از طی دوران طفولیت به مکتبخانه رفته و به فراگیری دروس ابتدایی می پردازد.

 


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
زنگی نامه دکتر چمران
ساعت ۱٢:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۳٠ : توسط : طلاب

بِسْمِ‏ الله الرََّّحْمنِ الرََّّحیمِ

من‏المؤمنین‏رجال‏صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی‏نحبه و منهم من ینتظر و مابدلوا تبدیلا.

«قرآن کریم- الاحزاب آیه23»

سخن گفتن از شهیدی با ابعاد گوناگون، ‌از اسوه‏ای که جمع اضداد بود، از آهن و اشک، ‌از شیر بیشة نبرد و عارف شب‏های قیرگون، از پدر یتیمان و دشمن سرسخت کافران بسیار سخت بلکه محال است.

سخن گفتن از شهید دکتر مصطفی چمران، این مرد عمل و نه مرد سخن، این نمونه کامل هجرت، جهاد و شهادت، این شاگرد مکتب علی(ع)، این مالک‏اشتر جنوب لبنان و حمزة کربلای خوزستان سخت و دشوار است. چرا که حتی نمی‏توان یکی از ابعاد وجودی او را آنگونه که هست، توصیف کرد و نبایست انتظار داشت که بتوانیم تصویر کاملی در این مختصر از او ترسیم نمایئم، که مردان و رهروان راه علی(ع) و حسین(ع) را با این کلمات مادی و معیارهای خاکی نمی‏شود توصیف نمود و سنجید.

این مروری است گذرا و سریع، بر حیات کوتاه اما پرحادثه و سراسر تلاش، ایثار، عشق و فداکاری شهید دکتر مصطفی چمران.


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
زندگی نامه شهید آوینی
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۳٠ : توسط : طلاب
زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:و...


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
زندگی نامه شهید آوینی
ساعت ۱٢:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۳٠ : توسط : طلاب
زندگینامه شهید سید مرتضی آوینی

شهید سید مرتضی آوینی در شهریور سال 1326 در شهر ری متولد شد تحصیلات ابتدایی و متوسطه‌ی خود را در شهرهای زنجان، کرمان و تهران به پایان رساند و سپس به عنوان دانش‌جوی معماری وارد دانشکده‌ی هنرهای زیبای دانشگاه تهران شد او از کودکی با هنر انس داشت؛ شعر می‌سرود داستان و مقاله می‌نوشت و نقاشی می‌کرد تحصیلات دانشگاهی‌اش را نیز در رشته‌ای به انجام رساند که به طبع هنری او سازگار بود ولی بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معماری را کنار گذاشت و به اقتضای ضرورت‌های انقلاب به فیلم‌سازی پرداخت:و...


ادامه مطلب را مطالعه کنید
 
عکس
ساعت ۱٢:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۳٠ : توسط : طلاب


 
عکس
ساعت ۱٢:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۳٠ : توسط : طلاب


 
عکس
ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۳٠ : توسط : طلاب


 
نوحه خواندن بچه
ساعت ٥:٠٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٧ : توسط : طلاب

 

 


 
هم نشین
ساعت ٥:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢۱ : توسط : طلاب
بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحیمْ

«روزی حواریون به عیسی(ع) عرض کردند: یا روح الله! با چه کسی هم نشینی کنیم؟»

فرمود: «با آن کس که دیدار او خدا را به یاد شما آورد، گفتارش بر دانش شما بیفزاید و کردارش شما را در امر آخرت ترغیب کند».

اصول کافی، ج 1، ص 39


 
حدیث
ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٠ : توسط : طلاب
حدیث امام حسین علیه‏ السلام :

وَ حَقیقٌ عَلَى اللّه‏ِ اَنْ لا یَاْتیَنى مَکْرُوبٌ اِلاّ اَرُدُّهُ وَ اَقْلِبُهُ اِلى اَهْلِهِ مَسْرورا؛

بر خداوند است که هیچ گرفتارى به زیارت من نیاید مگر آن که او را شادمان بازگردانم و به خانواده ‏اش برسانم.

ثواب الأعمال و عقاب الاعمال ص 98


 
حدیث
ساعت ٢:۱٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٠ : توسط : طلاب
حدیث امام صادق علیه ‏السلام:

لا تَدَع زیارَةَ الحُسَینِ بنِ عَلىّ علیه السلام و مُر اَصحابَکَ بِذالِکَ، یَمُدُّ اللّه  فى عُمرِکَ و یَزیدُ اللّه  فى رِزقِکَ و یُحییکَ اللّه  سَعیدا و لاتَموتُ اِلاّ سَعیدا و یَکتُبکَ سَعیدا؛

 

زیارت امام حسین علیه السلام را رها نکن و دوستان خود را هم به آن سفارش کن، که در این صورت، خداوند عمرت را طولانى و روزى ات را زیاد مى کند و زندگى ات را همراه با سعادت مى کند و جز سعادتمند نمى میرى و نام تو را در شمار سعادتمندان، ثبت مى کند.

کامل الزیارات ص 152


 
حدیث
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٠ : توسط : طلاب
حدیث  امام صادق علیه ‏السلام :

فى فَضلِ زِیارَةِ الحُسَینِ بنِ عَلىٍّ علیه ‏السلام وَ لَقَد حَدَّثَنى أَبى علیه ‏السلام: أَنَّهُ لَم یَخلُ مَکانُهُ مُنذُ قُتِلَ مِن مُصَلٍّ یُصَلّى عَلَیهِ مِنَ المَلائِکَةِ أَو مِنَ الجِنِّ أَومِنَ النسِ أَو مِنَ الوَحشِ و َما مِن شَىْ‏ءٍ إِلاّ وَهُوَ یَغبِطُ زائِرَهُ و َیَتَمَسَّحُ بِهِ و َیَرجو فِى النَّظَرِ إِلَیهِ الخَیرَ لِنَظَرِهِ إِلى قَبرِهِ؛


پدرم در فضیلت زیارت حسین بن على علیه ‏السلام فرمودند: جایگاه آن حضرت از آن زمان که کشته شده، از فرشته یا جن یا حیوان وحشى که بر آن حضرت درود مى ‏فرستد خالى نیست و هر چیزى غبطه زائر آن حضرت را مى‏ خورد و خود را به او مى ‏مالد و در نگاه کردن به زائر امام حسین علیه ‏السلام امید خیر دارد زیرا او به قبر امام حسین علیه ‏السلام نگاه کرده است.

کامل زیارات ص325 - مستدرک الوسایل مستنبط المسایل ج10، ص252، ح11952


 
حدیث
ساعت ٢:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٠ : توسط : طلاب
حدیث  امام باقر علیه السلام:

اِنّ الحُسَینَ صاحِبَ کَربَلا قُتِلَ مَظلوما، مَکروبا عَطشانا، لَهفانا فآلَى اللّه‏ُ عَزَّوَجلّ عَلى نَفسِهِ اَن لا یاتیَهُ لَهفانٌ و لا مَکروبٌ و لا مُذنِبٌ و لا مَغمومٌ و لا عَطشانٌ و لا مَن بِهِ عاهَةٌ ثُمَّ دَعا عِندَهُ و تَقَرَّبَ بِالحُسَینِ بنِ عَلىٍّ علیه السلام اِلَى اللّه‏ِ عَزَّوَجَلَّ إلاّ نَفَّسَ اللّه‏ُ کُربَتَهُ وَ اَعطاهُ مَسأَلَتَهُ و غَفَرَ ذَنبَهُ وَ مَدَّ فى عُمُرِهِ وَ بَسَطَ فى رِزقِهِ فَاعتَبِروا یا اُولـِى الاَبصار؛

 

حسین، بزرگ مرد کربلا، مظلوم و رنجیده خاطر و لب تشنه و مصیب ‏زده به شهادت رسید. پس خداوند، به ذات خود، قسم یاد کرد که هیچ مصیبت‏ زده و رنجیده خاطر و گنهکار و اندوهناک و تشنه ‏اى و هیچ بَلا دیده ‏اى به خدا روى نمى‏ آورد و نزد قبر حسین علیه السلام دعا نمى ‏کند و آن حضرت را به درگاه خدا شفیع نمى ‏سازد، مگر این‏که خداوند، اندوهش را برطرف و حاجاتش را برآورده مى‏ کند و گناهش را مى‏ بخشد و عمرش را طولانى و روزى ‏اش را گسترده مى ‏سازد. پس اى اهل بینش، درس بگیرید!

مستدرک الوسایل و مستنبط المسایل ج10 ، ص239 - بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 98، ص 46، ح 5


 
حدیث
ساعت ۱:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/٢٠ : توسط : طلاب
امام صادق علیه ‏السلام:

اَلبَرَکَةُ مِن قَبرِ الحُسَینِ بنِ عَلىٍّ علیه ‏السلام عَشَرَةُ اَمیالٍ؛


تا ده میل اطراف قبر حسین بن على علیه‏ السلام برکت است.

بحارالأنوار(ط-بیروت) ج 98، ص116، ح 41


 
داستان یک روحانی با7دختر
ساعت ۱:٢۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٩ : توسط : طلاب

بگذارید از اول سفر برایتان بگویم سفری که با خواهران دانشجو جهت زیارت مشهد مقدس برگزار شده بود از میان اتوبوسی که ما با آن‌ها همسفر بودیم حداکثر چند نفر انگشت شمار با چادر الفت داشتند.

لذا وقتی وارد اتوبوس شدم کمی ترسیدم از اینکه عجب سفر سختی در پیش دارم. نمی‌دانستم با این همه بی‌حجاب و… چگونه باید برخورد کنم مخصوص چند نفر از آن‌ها که خیلی شیطنت داشتند ناچار مثل همیشه به ناتوانی خود در محضر حضرت وجدان عزیز اعتراف کرده و دست به دامن صاحب کرامت امام ثامن حضرت رضا (ع) شدم.

یکی از اتفاقاتی که باعث شد خستگی سفر را به طور کلی فراموش کنم لطف خدا در اجرای امر به معروف و نهی از منکر بدون چماق بود.

داستان از اینجا شروع شد روز اول تصمیم گرفتم برای چادر سخت گیری شدید نکنم لذا چند نفر از دختران دانشجو که سوئیت آن‌ها معروف به سوئیت اراذل و اوباش بود (اسمی که بچه‌ها بخاطر شیطنت بیش از اندازه برایشان انتخاب کرده بودند و خودشان هم خوششان می‌آمد) و به قول همه همسفران دردسر سازهای سفر بودند تصمیم گرفتند به صورت دسته جمعی برای خرید به بازار بروند اما چون تا به حال به مشهدمقدس نیامده بودند و به قول یکی از آن‌ها فقط به خاطر تفریح سفر مشهد آمده بودند؛ لذا از من خواستند که به عنوان راهنما با آن‌ها بروم من هم با تردید قبول کردم وقتی که به راهروخروجی هتل آمدند متوجه وضعیت و پوشش بسیار نامناسب آن‌ها شدم لذا سرم را پایین انداختم و کمی خودم را ناراحت و خجالت زده نشان دادم.

سرگروه بچه هاکه متوجه قضیه شده بود با تعجب گفت: حاج اقا مگر چادر برای بازار رفتن هم الزامی است؟

گفتم: از نظر من نه! ولی به نظر شما اگر مردم یک روحانی را با چند نفر دختر بدون چادر ببینند چه فکری می‌کنند؟

یکی از بچه‌ها بلند گفت: حق با حاج آقا است خیلی وضعیت ما نا‌مناسب است هرکس ما را با این پوشش با حاج آقا بیند یا گریه می‌کند یا می‌خندد و یا از تعجب اشتباهی با تیر چراغ برق تصادف می‌کند

بقیه غیر از دو نفر حرف او را تایید کردند ولی یکی از مخالفان گفت: حاج آقا من و مادرم و تمام خانواده ما در عمرمان یکبار هم چادر نپوشیده‌ایم لذا نه تنها بلد نیستم! بلکه از چادر متنفرم! من دوست ندارم با چادر خودم را زندان کنم! حیف من نیست که زیر چادر باشم اصلا وقتی چادری‌ها را می‌بینم حالم به هم می‌خورد و دلم می‌خواهد دختران چادری را خفه کنم.

گفتم: به فرض که حق با شما است ولی خود شما هم اگر یک روحانی را با دختران مانتویی ببینی در بازار تعجب نمی‌کنی؟ اصلا برای تو قابل تصور است یک روحانی مسوول دختران بی‌چادری باشد؟ گفت: قبول دارم ولی سخت است چادر پوشیدن!

گفتم: حالا شما یکبار امتحان کنید یکبار که ضرر ندارد تا بعد از آنکه می‌خواهید وارد حرم امام رضا بشوید و چادر الزامی است حداقل یاد گرفته باشید که چگونه چادر سر کنید.

بالاخره با بی‌میلی تمام چادر بر سر کرد و گروه ۷ نفره اراذل اوباش که ۴ نفر آن‌ها شاید اولین بارشان بود چادر بر سر می‌کردند مثل بچه‌های خوب و مثبت همراه من به راه افتادند.

اگر کسی اولین بار آن‌ها را می‌دید می‌گفت گروه امر به معروف خواهران هستند!

اما اصل قضیه از وقتی شروع شد که یک دزد کیف قاپ به کیف‌‌‌ همان دختر مخالف چادرکه می‌خواست دختران چادری را با دست خود خفه کند! حمله کرد.

ولی وقتی آن آقا دزده می‌خواست کیف دستی آن خانم را که پر پول بود بدزدد به علت اینکه آن دخترخانم چادر بر سر داشت موفق به گرفتن کیف او که قسمتی از آن زیر چادر بود نشد و قضیه به خوبی تمام شد.

همین که این اتفاق به ظاهر ساده افتاد‌‌‌ همان خانم پیش من آمد و گفت:

 حاج اقا چادر هم عجب چیز خوبی است و من نمی‌دانستم.

فکر نمی‌کردم چادر اینقدر به‌دردم بخورد. حاج‌ آقا بخدا هیچ وقت در عمرم به اندازه‌ای امروز که با چادر به بازار آمدم احساس امنیت نکرده بودم.

وقتی این حرف‌ها را به من می‌گفت من در رویای خودم غرق شده بودم و پیش خودم می‌گفتم:

خدایا‌ای کاش همه می‌دانستند که لذت و اثر امر به معروف و نهی از منکر  چقدر زیاد است .

(ع)و تعجب و لذت زیارت امام رضا برای من آن زمان زیاد شد که دیدم تا آخر سفر آن خانمی که حاضر نبود به هیچ وجه چادر بپوشد هیچ چیزی حتی خنده دیگران و خانواده مخالف چادر نتوانستند چادر را از سر این دختر خانم که از مدیران محترم ارذل و اوباش دانشگاه بود بردارد!

 


 
داستان توبه نصوح
ساعت ۱:۱٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱٩ : توسط : طلاب

مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندام زنانه داشت. او مرد شهوتران بود و  با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد. هیچ کسى از وضع نصوح خبر نداشت، او از این راه هم امرارمعاش می کرد و هم ارضای شهوت.

نصوح چندین بار به حکم وجدان از کارش توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.

او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند.

آوازه ی صفاکاری نصوح تا کاخ شاهی آن شهر رسیده بود و روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت.

از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.

کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد جستجو قراردادند تا اینکه نوبت به نصوح رسید، او از ترس رسوایى، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند.

نصوح هم تنها راه نجات را در این دید که خود را در میان خزینه حمام پنهان کند، ناچار به داخل خزینه رفته و همین که دید مأمورین براى گرفتن او به خزینه آمدند و دیگر کارش از کار گذشته و الان است که رسوا شود به خداى تعالى متوجه شد و از روى اخلاص توبه کرد در حالی که بدنش مثل بید می‌لرزید با تمام وجود و با دلی شکسته گفت: “خداوندا گرچه بارها توبه‌ام بشکستم، اما تو را به مقام ستاری ات این بار نیز فعل قبیحم بپوشان تا زین پس گرد هیچ گناهی نگردم”. نصوح این بار از ته دل توبه واقعی نمود. ناگهان از بیرون حمام آوازى بلند شد که دست از این بیچاره بردارید که گوهر پیدا شد.

محافظین از او دست برداشتند و نصوح خسته و نالان شکر خدا به جا آورده و از خدمت دختر شاه مرخص ‍ شد و به خانه خود رفت.

او عنایت پرودگار را مشاهده کرد. این بود که بر توبه اش ثابت قدم ماند و فوراً از آن کار کناره گرفت.

چند روزی از غیبت او در حمام سپری نشده بود که دختر شاه او را به کار در حمام زنانه دعوت کرد، ولی نصوح جواب داد که دستم علیل شده و قادر به دلاکی و مشت و مالی نیستم و دیگر هم نرفت. هر مقدار مالى که از راه گناه کسب کرده بود در راه خدا به فقرا داد و چون زنان شهر از او دست بردار نبودند، دیگر نمى توانست در آن شهر بماند و از طرفى نمى توانست راز خودش را به کسى اظهار کند، ناچار از شهر خارج و در کوهى که در چند فرسنگی آن شهر بود، سکونت اختیار نمود و به عبادت خدا مشغول گردید.

نصوح شبی در خواب دید که کسی به او می گوید:”ای نصوح! تو چگونه توبه کرده اى و حال آنکه گوشت و پوست تو از فعل حرام روئیده شده است؟ تو باید چنان توبه کنى که گوشتهاى حرام از بدنت بریزد.”

همین که نصوح از خواب بیدار شد با خودش قرار گذاشت که سنگ هاى سنگین حمل کند تا گوشت هاى حرام تنش را آب کند. نصوح این برنامه را مرتب عمل مى کرد تا در یکى از روزها همانطورى که مشغول به کار بود، چشمش به میشى افتاد که در آن کوه چرا می کرد. از این امر به فکر فرو رفت که این میش از کجا آمده و از کیست؟ عاقبت با خود اندیشید که این میش قطعاً از شبانى فرار کرده و به اینجا آمده است، بایستى من از آن نگهدارى کنم تا صاحبش پیدا شود . لذا آن میش را گرفت و نگهدارى نمود.

آن میش زاد ولد کرد و نصوح از شیر آن بهره مند مى شد تا سرانجام کاروانى که راه را گم کرده بود و مردمش از تشنگى نزدیک به هلاکت بودند عبورشان به آنجا افتاد، همین که نصوح را دیدند از او آب خواستند و او به جاى آب به آنها شیر مى داد که همگى سیر شده و راه شهر را از او پرسیدند. وى راهى نزدیک را به آنها نشان داده و آنها موقع حرکت هر کدام به نصوح احسانى کردند و او در آنجا قلعه اى بنا کرده و چاه آبى حفر نمود و کم کم در آنجا منازلى ساخته و شهرکى بنا نمود و مردم از هر جا به آنجا آمده و در آن محل سکونت اختیار کردند، همگى به چشم بزرگى به او مى نگریستند.

رفته رفته، آوازه خوبى و حسن تدبیر نصوح به گوش پادشاه آن عصر رسید که پدر همان دختر بود که جواهرش در حمام زنانه مفقود شده بود و باعث توبه نصوح شده بود. شاه از شنیدن این خبر مشتاق دیدار او شده، دستور داد تا وى را از طرف او به دربار دعوت کنند.

همین که دعوت شاه به نصوح رسید، نپذیرفت و گفت: “من کارى و نیازى به دربار شاه ندارم” و از رفتن نزد سلطان عذر خواست.

مامورین چون این سخن را به شاه رساندند شاه بسیار تعجب کرد و اظهار داشت حال که او نزد ما نمی آید ما مى رویم او را ببینیم.

شاه همراه با درباریانش به سوى نصوح حرکت کرد، همین که به آن محل رسید به عزرائیل امر شد که جان پادشاه را بگیرد، پس پادشاه در آنجا سکته کرد و نصوح چون خبردار شد که شاه براى ملاقات و دیدار او آمده بود، در مراسم تشییع او شرکت و آنجا ماند تا او را به خاک سپردند و چون پادشاه پسرى نداشت، ارکان دولت مصلحت دیدند که نصوح را به تخت سلطنت بنشانند.

نصوح چون به پادشاهى رسید، بساط عدالت را در تمام قلمرو مملکتش گسترش داد و بعد با همان دختر پادشاه که ذکرش رفت، ازدواج کرد و چون شب زفاف و عروسى رسید، در بارگاهش ‍ نشسته بود که ناگهان شخصى بر او وارد شد و گفت “چند سال قبل، میش من گم شده بود و اکنون آن را نزد تو یافته ام، مالم را به من برگردان.” نصوح گفت : درست است و دستور داد تا میش را به او بدهند.

آن شخص گفت که چون میش مرا نگهبانى کرده اى هرچه از منافع آن استفاده کرده اى، بر تو حلال ولى باید آنچه مانده با من نصف کنى.

نصوح گفت: درست است و دستور داد تا تمام اموال منقول و غیر منقول را با او نصف کنند.

آن شخص گفت: بدان اى نصوح، نه من شبانم و نه آن میش است بلکه ما دو فرشته براى آزمایش تو آمده ایم. تمام این ملک و نعمت اجر توبه راستین و صادقانه ات بود که بر تو حلال و گوارا باد، و از نظر غایب شدند.


 
حدیث
ساعت ٤:٤٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳ : توسط : طلاب
امام حسین علیه السلام :
پیامبر خدا فرمود: پروردگارم هفت چیز را به من سفارش کرد:
براى او در نهان و آشکار، اخلاص ورزم؛
از کسى که به من ستم مى‏ کند، بگذرم؛
به کسى که مرا محروم مى‏ دارد، عطا کنم؛
با کسى که با من قطعِ رابطه مى‏ کند، بپیوندم؛
سکوتم، فکر کردن باشد؛
و نگاهم عبرت‏ آموزى باشد
منبع: تحف العقول: ص 36

 
حدیث
ساعت ٤:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳ : توسط : طلاب
امام على علیه ‏السلام :
نگاه کردن به سبزه موجب شادابى است.
منبع: نهج البلاغه ، حکمت 400

 
حدیث
ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳ : توسط : طلاب
امام مهدى علیه ‏السلام :
ما از همه خبرهاى شما آگاهیم و چیزى از خبرهاى شما از ما پنهان نیست.
منبع: بحار الأنوار : ج 53 ، ص 175

 
حدیث
ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳ : توسط : طلاب
پیامبر خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله :
همچنان که از حرام مى‏ گریزید، از فزونى‏ هاى دنیا نیز بگریزید، و همچنان که مردار را خوار مى ‏شمارید، دنیا را نیز در نظرتان خوار گردانید، و با اندیشیدن درباره آخرت، دل‏هایتان را نورانى کنید، و از فزونى‏ هاى دنیا و کردارهاى بدتان، به درگاه خدا توبه برید تا از سختى روز قیامت برَهید.
منبع: مستدرک الوسائل : ج 12 ، ص 54 ، ح 1396

 
 
ساعت ٤:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳ : توسط : طلاب
پیامبر خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله :
میهمان، روزى خود را مى‏ آورد و گناهان اهل خانه را مى ‏برد.
منبع: بحارالأنوار : ج 75 ، ص 461 ، ح 14

 
 
ساعت ٤:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳ : توسط : طلاب
امام صادق علیه‏ السلام :
عیسى علیه ‏السلام فرمود: براى دنیا کار مى کنید، حال آن که در دنیا بدون کار، روزىِ شما داده می ‏شود ، و براى آخرت که در آن جز با عمل، روزى داده نمى‏شوید، کار نمى‏ کنید!
منبع: کافى : ج 2 ، ص 319 ، ح 13

 
 
ساعت ٤:۳۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳ : توسط : طلاب
امام صادق علیه السلام :
ما، غیر از صله رحم، چیزى نمى ‏شناسیم که بر عمر بیفزاید، تا آن‏جا که گاهى عمر کسی سه سال است، و وقتى که اهل صله رحم مى ‏شود، خداوند هم سى سال بر عمرش مى‏ افزاید و آن را سى و سه سال مى‏ کند و گاهى عمر کسى سى و سه سال است و قطع رحم مى‏ کند و خداوند هم سى سال از عمر او مى‏ کاهد و عمرش را به سه سال، کاهش مى‏ دهد.
منبع: کافى : ج 2، ص 152، ح 1

 
 
ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳ : توسط : طلاب
امام صادق علیه السلام :
ـ در پندهاى لقمان علیه السلام به پسرش ـ : اى پسرم! دنیا، دریاى عمیقى است که بسیارى در آن هلاک گردیده ‏اند . پس کشتى ‏ات را در دنیا، ایمان به خدا قرار بده و بادبان آن را توکّل بر خدا، و توشه راهت را تقواى خداوند عز و جل قرار بده؛ اگر نجات یافتى، از رحمت خداست و اگر هلاک شدى، به سبب گناهانت خواهد بود.
 
منبع: بحار الأنوار : ج 13 ، ص 411 ، ح 2

 
حدیث
ساعت ۳:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۳/٩/۱۳ : توسط : طلاب
پیامبر خدا صلى‏ الله‏ علیه‏ و‏ آله :
هر که خدا را شناخت و به عظمتش پى ‏برد، دهان خویش را از گفتار [بیهوده] و معده‏ اش را از خوراک [زیادى و حرام ] نگه داشت و با روزه و شب زنده ‏دارى جان خود را پاک کرد.
 
منبع: امالی شیخ صدوق : 647/878